تبلیغات
دانشگاه ازاد شیراز - اسکندر در اشعار شعرای ایران

 

 

 

مقدمه :

اول دفتر به نام ایزد دانا                      صانع و پروردگار حی توانا

ستایش خدای را، آن دلیل هر برگشته آن دستگیر هر سرگشته آن باعث هر راحتی و مرهم هر جراحتی و درمان هر دردی. آن خداوندی که از بدیع فطرت و صنیع حکمت و به قلم کرم، نقوش و نفوس را بر صحیفه ی عدم رقم فرمود و آب حیات معرفت را در ظلمات خلقیت بشریت تعبیر کرد (فی انفسکم افلا تبصرون) که قلندروشان تشنه ی طلب را اسکندروار به قدم صدق، سلوک راه ظلمات صفات بشری میسر گردانید و هر سوخته جگر آتش محبت را به سرچشمه ی آب حیات معرفت رسانید.

 

چنانکه با مطالعه­ی شاهنامه ی فردوسی (قرن 4) و شرفنامه و اقبالنامه نظامی گنجه­ای (قرن 6) و سفرنامه عبدالرحمان جامی (قرن 9) از جنبه کشور ستانی و حکیمی و پیغمبری اسکندر صحبت شده و گروهی از مردم او را به یکی از این صفات می شناسند که در آینده به این بحث اشاره خواهد شد.

نظامی در شرفنامه در مورد ماجراهای اسکندر در جنبه ی جهان گشایی سخن به میان آورده و در کتاب اقبال نامه در مورد سفرهای وی به انگیزه ی سیاحت جهان و مشاهده­ی اقوام مختلف و طرز زندگی ایشان و عبرت گیری از کار دنیا در عصر اسکندر و حرف خرد و حدیث و طلب مطالبی بیان داشته و به هم نشینی اسکندر با فلاسفه مانند افلاطون و ارسطو و سقراط و حتی خضر پرداخته است.

فردوسی نیز در شاهنامه اسکندر را با چنان کمال بی خدشه ای به تصویر کشیده است ولی در پایان به خاطر قدرت طلبی و مغروریت اسکندر که آب حیات را پیدا نکرده و ناامید بر می گردد برای ما می فهماند که دل بستن به این دنیا و داشتن قدرت و مال و جاه و مقام هیچ ارزشی ندارد.

چنانکه در موقع مرگ، اسکندر دست خود را از تابوت بیرون گذاشته و می گوید که من از دنیا دست خالی می روم. و مرگ خود را مثل پرنده ای می داند که بر سر کوه نشسته و برخاسته و هیچ تاثیری در کار مملکت و جهان نداشته است.

من آن مرغم و مملکت کوه من                       چو رفتم جهان را چه اندوه من

شرح حال و زندگی نامه اسکندر:

از آن مطالب بر جای مانده از زندگی نامه اسکندر به طور مختصر بحث می گردد که اسکندر که بود و در کجا به دنیا آمد و چه کارهایی انجام داده است؟

مقدونیه کجاست؟

در فرهنگ عمید می خوانیم که مقدونیه ناحیه ای قدیمی در اروپا در شمال کشور یونان که تحت اداره ی فلیپ دوم و اسکندر سوم قرار داشت. این ناحیه مشرف بر تمام کشور بود و در سال 46 ق. م از نواحی روم به شمار می رفت ولی امروزه مقدونیه به ناحیه ای واقع شده میان پنید، المپ، تسالی و رود وپ گفته می شود. این ناحیه فعلاً میان کشورهای یونان و یوگسلاوی، بلغارستان تقسیم شده است. که شهرهای مرکزی آن اسکوپلی و پری لپ می باشد.

اسکندر پسر فلیپ فیلفوس مقدونی است که در سال 336 ق. م در سن 20 سالگی پس از مرگ پدرش بر تخت پادشاهی نشست. چون مادرش پادشاه یک قسمت از سرزمین یونان بود و پدرش نیز پادشاه قسمت دیگر پس از اوایل دوران جوانی فکر کشور گشایی به ذهنش افتاده بود. در مقدونیه که در کشور یوگوسلاوی کنونی است و همسایه یونان، مردم اکثر آنجا کوه نشین و از نظر فرهنگ و تمدن در سطح پایین بودند ولی در جنگاوری شجاع بودند بدان جهت فردوسی لقب ترک را به خاطر جنگجویی و سلحشوری به اسکندر داده است و او را دهقان زاده می داند. اسکندر که فردی باهوش و مطلع از آداب و علوم  عصر خود آگاه و دارای اراده قوی و همتی بلند بود. وی از دانشمندان و فیلسوفان عصر خود مانند ارشمیدس، افلاطون، ارسطو، فیثاغورث و سقراط در زمینه های جغرافیا، تاریخ و فلسفه و ریاضی مطالبی آموخته و پیشرفتهایی نیز داشته است.

بااطلاعات و آگاهی که داشت به قصد کشورگشایی در سال 334 ق. م با 400000 تن به عزم تسخیر ایران از داردانل گذشت و به فرمان معشوقه اش که تائیس نام داشت تخت جمشید را آتش زد پس دوباره آن را بازسازی نمود. و پس از جنگی یونان را تا خلیج اسکندری مصر تصرف نمود و با سپاهیان ایران در زمان پادشاهی دارا جنگید و ایرانیان را شکست دادو ایرانیان بیشتری در این جنگ کشته شدند که فردوسی اشاره میکند:

سپاه اسکندر بس اندر دمان                یکی پر غم و دیگری شادمان

سکندر بشد تا لب رودبار                    بکشتند از ایرانیان بی شمار

پس با دختر دارا که روشنک نام داشت طبق وصیت پدرش پادشاه ایران ازدواج می کند و به قصد کشورگشایی تا هندوستان می رود سرانجام در باتلاقهای شهر بابل در کنار «نبوکد نصر» سند و پنجاب در سال 324 ق. م در سن 32 سالگی در گذشت.

نظامی می فرماید:

بیـایید گـو خاک را زر کنید                    مداوای جـان سکنـدر کنید

به اسکندریش وطن ساختند                    ز تختش به تخته در انداختند

 

فردوسی می فرماید:

نمانی همی در ســـرای سپنج           چه نازی به تخت و چه نازی به گنج

که خاک سکندر با سکندریست          که کرد او بدان روزگاری که زیـست

چــو اسکندر آمد به اسکندری          جهــان را دگــرگـونه شد داوری

در کنار وصیت خود به مادرش از این نکته هم یادآوری می کند که اندوه دنیا را مخور و ناراحت نشو و مجلس شادی بر پای دار که هیچ کس در دنیا نخواهد ماند .

 

القاب و دین اسکندر:

فردوسی اسکندر را از دهقانان معرفی می کند و با اشاره به دین وی، او را از نسل حضرت ابراهیم (ص) حنیف می داند طبق تاریخ تازی که نظامی نیز به این نکته اشاره داشته است.

الف) از القابش ذوالقرنین است که به چهار علت آن نظامی اشاره نموده است که

اولاً: اسکندر مشرق و مغرب را در نوردید که در عربی به معنی شرق و غرب است.

ثانیاً: اسکندر دو گیسوی خود را در پشت سر می پیچید که قرن در عربی به معنی گیسو نیز آمده است.

ثالثاً: اسکندر خواب دید که مشرق و مغرب را از دست آفتاب گرفت که قرن به معنی آفتاب آمده است.

رابعاً: اسکندر دو قرن عمر کرد که قرن در عربی به معنی 30 سال است.

که صاحب ذو قرنش بدان بود نام                     که بر مشرق و مغرب آورد گام

 

ب) ابومعشر بلخی در کتاب الوف می نویسد: که پس از مرگ اسکندر یونانیان صورت او را نقش کرده و بر دو طرف صورت وی دو فرشته نیز نقش کردند که بر سر هیکل فرشتگان دو شاخ بود کنایه از این که اسکندر بر انگیخته از طرف خدا بود و دو فرشته از طرف خدا بر چپ و راست او پاسبانند وقتی این لوح به دست عرب افتاد و این فرشته شاخدار را اسکندر فرض کرده او را ذوالقرنین گفتند.

ج) دارای شاخ یا گوشهای دراز که اسکندر دو گوش دراز و بزرگ داشت که آنها را پنهان داشته بجز یک نفر که سر ا و را می تراشید بقیه خبر نداشتند. زیرا زیر طوقی که در گردن آویخته بود مخفی می کرد. ناگهان آن فرد این مطلب را بر سر چاهی گفت و نی ها همه شروع کردند به گفتن وجود گوش یا شاخهای شاه.

نظامی می گوید:

       «نیی دید کز دور می زد شبان            شـــد آن مرز شوریده بر زبان

چنـــان بود درناله نی به راز              که دارد سکندر دو گوش دراز»

 

د) مردم عرب یهود زمان پیامبر (ص) پرسیدند که منظور از ذوالقرنین در قرآن آمده است چه می باشد. پیامبر اکرم با اشاره به آیات 83 تا 98 سوره کهف که نازل شد (حتی إذا بلغ بین السدین وجد من دونها قوماً لایکادون یفقهون قولاً قالوا یا ذالقرنین ان یاجوج و مأجوج مفسدون فی الارض...)

آن همان کسی است که سدی ساخت در مقابل تجاوز قوم یاجوج و ماجوج  در آن هر چند به اسم اسکندر اشاره نشد اما با مطالعه­ی شاهنامه فردوسی و نظامی می فهمیم که ذوالقرنین همانا اسکندر می باشد.

ه) در بعضی جاها او را به لقب گجستک یعنی پست و دوست نداشتنی می خوانیم چون ایرانیان به خاطر حملات اسکندر و کشتارهای زیادی که در ایران داشت و باعث ویرانی شده و باج و خراج زیاد از ایران گرفت؛ ایرانیان برای او لقب گجستک را نیز دادند. (ملعون و مطرود) است.

و) ذوالقدر که به خاطر قدرتمندی و داشتن نیروهای زیاد و لشکرهای قوی او را ذوالقدر و قدرتمند نیز نامیده اند که باقدرت جهان را تسخیر نموده و تحت تسلط خود در آورده است.

اقدامات اسکندر در دوران پادشاهی:

1- ساختن  سکه درجهان را اولین بار به نام او ثبت کردند که در ایران نیز سکه­ی دریک و ذریک را از طلا و نقره زده اند.

2-     تخت جمشید را راه اندازی و احداث می نماید. فردوسی می فرماید:

درم را بنام سکندر زنید               بکوشید و پیمان او مشکنید

3- ساختن شهری به نام «بن غار» که در وقت رفتن به ظلمات وسایل خود و لشکر را در آنجا گذاشته و مانده که بعدها به بلغار تبدیل شده.

4- ساختن سد یاجوج و ماجوج برای نجات مردم منطقه ترکستان و هندوستان در شاهنامه به عنوان نام دو حیوان پر مو و پشم نیز می خوانیم که آنها را کشته است.

5 ساختن آینه با اشکال هندسی را به اسکندر نسبت داده اند.

6- تقسیم زمین به چهار قسمت شمال، جنوب، مشرق، مغرب.

7- به وجود آوردن علم هندسه.

8- ترسیم شکل کره زمین بر روی کاغذ که به صورت صلیب بوده است.

9- تقسیم زمین به سه قسمت آب و یک قسمت خشکی که با قایق و کشتی های طناب دار اقیانوسها را اندازه می گرفت.

10- نخستین کسی که ازآهن تیره رنگ آینه ساخت (جام).

11- تاریخ اسکندری به نام اوست رومیان که در تقویم هایشان استفاده می کنند از زمان پیغمبری اسکندر می باشد.

12- ایجاد مسابقه نقاشی میان رومیان و چینیان و مانی (ارژنگ) نقاش افسانه ای ایرانی.

13- رفتن به ظلمات.        

14- پیدا کردن مساحت زمین

15- نخستین کسی بود که زر و زیور را برای مرد و زن پدید آورد.

16- خرد نامه و کتب حکمت ایرانی را به یونانی ترجمه کرد.

17- ساختن اسطرلاب، وسیله ای که در آن زمان برای شناخت علم نجوم به کار می رفت.

18- یاد گرفتن طلسمات از هندوان و شکست دادن دشمنان که حدود 60 پادشاه جهان را شکست داده است

 

آب حیوان آب حیات :

بعد از مطالعه ی شاهنامه به این نکته می رسیم که اسکندر راهی هندوستان شده در آن مرحله پادشاه چهار چیز برای او معرفی می کند تا آشنا شود: می و جام و نوپزشک و فیلسوف

چنانکه در مقدمه ذکر شد اسکندر فردی آگاه و دانا و عالم بود همه آنها را آزمایش می کند و می که هر کس ده سال بخورد تمام نمی شود مطالبی را که به میان می آورد، راضی نمی شود و جام را که ساخته بودند شب می آورند و هیچ چیز را نشان نمی دهد و پزشک هم در انجام مداوا عاجز می ماند و با فیلسوفان هم بحث می کند هیچ کدام راضی نشده و به ریاضت و سختی می افتد. و به کعبه می رود و خانه خدا را زیارت می کند.

خداوند خواندش به بیت الحرام           بدر شد ترا راه یزدان تمـام

پیاده بیـــامد به بیت الحرام             سماعیلیان زو شده شادکام

پس در سیر و سلوک گام برداشته و به دنبال آب حیوان یا آب حیات می رود.

سپس با همراهی هندوان و حضرت خضر و حضرت الیاس دنبال آب حیات می گردند چنانکه نظامی و فردوسی هر دو به این موضوع اشاره داشته اند در اقبالنامه و شاهنامه می خوانیم همه به راهنمایی حضرت خضر بود. نظامی می فرماید:

همان گه که آن هاتف خضر نام            که خارا شکان است و خضرا حرام

دنبال آب حیات می روند و راهنما به حضرت خضر یک اسب که از تاریکی نمی ترسد می دهد و یک کانی سنگ که اگر به آب حیات زده شود روشن می گردد. راه افتادند و حضرت خضر و الیاس آب حیات را پیدا کرده و از آن خوردند و خضر راهنمای گمشدگان صحرا و دشتها گردید و الیاس راهنما و ناجی غرق شدگان دریا گردید.

اسکندر با همراهان خود از ظلمات به روشنایی رسیدند و از خوردن آب محروم شدند زیرا راه را گم کرده بودند در راه با مرغان و درختان صحبت می کردند که در بالای کوه آشیانه داشتند و سپس ناامید بر می گردند و دیگر خسته شده و مجال کشور گشایی از ذهن اسکندر خارج گشته و به سوی وطن خود بر می گردد.

ز ظلمــات مشعل بر افروختم             به ظلم جهــان تخته بر دوختم

سکندر چو بر خط نگارد دبیر              بود پنج حرف، این سخن یادگیر

ز کـار جهان پنجه کوتاه کن                ســوی خانه تا پنج سه راه کن

خلاصه عاجز و درمانده با قوم و لشکر خود راهی یونان می گردد که در مقدمه نیز به این نکته اشاره شده است.

جام جم و آیینه سکندری:

همانگونه که در مباحث گذشته اشاره شد اسکندر به خاطر اینکه از اسرار جهان آگاهی یابد؛ دستور داد جام جهان نما یا جام جم ساخته شود تا از اسرار کل جهان که تحت نظر اوست آگاه گردد.

آیینه ی اسکندر که در حقیقت آینه ای است بر فراز مناره شهر اسکندریه که اسکندر این شهر را ساخته است در زمان بطلمیوس در بالاترین نقطه شهر نصب شده بود که با نگاه کردن به آن آینه تمام راز و اسرار نهفته را می دیدند. اما در شعر اکثر شاعران و عارفان و تمام دیوانها این کلمه را می توان دید که با مطالعه بیشتر می توان گفت که منظور شاعران تنها شکل ظاهری کلمه نیست بلکه منظور از آینه و جام جهان نما و جام جهان بین همان دل عارفان و سالکان است که صافی ضمیر و صافی دل یاد می گردد. و نظامی هم در یکجا به عنوان دهان هم به کار برده است و امروزه به عنوان جعبه جادویی تلویزیون هم گفته می شود که همان کار جام جم را انجام می دهد. و دیگری نام کتابی است که میرزا آقاخان کرمانی آن را نوشته است و امروزه با پیشرفت علم و اختراع ماهواره ها و رایانه ها و سایت های اینترنتی و صدا و سیما تلویزیون به جای جام­جم اطلاعات را به مردم می رسانند.

نظامی می فرماید:

که روی کمر شاه چینی کلاه                نشست از بـــرگاه روزی پگاه

بــه طاق دو ابرو برآورد خم               گره بسته بر خنده ی جام جم[1]

اسکندر از دیدگاه شاعران و سایر نویسندگان:

در شاهنامه فردوسی از شعور و آگاهی و کشور گشایی اسکندر بحث شده و تا جایی سیر و سلوک می کند که همنشین پیامبر می گردد. و در راه شناخت معرفت مغرور شده و مثل پرندگان منطق الطیر عطار باز می ماند. نظامی نیز این راه را ادامه داده و اسکندر را همنشین پنج حکیم که در بحثهای قبل آمده است ساخته و با راهنمایی آنها در کشور گشایی و راه رسیدن به آب حیات اسکندر را به تصویر کشانده و از دلاوریها و شجاعت و فتوحات او مطالبی بیان کرده است. در قسمت دوم فهمیدن اینکه این جهان ارزش چندانی ندارد و اسکندر با دست خالی از دنیا می رود و در شهر اسکندریه مدفون می سازند.

حکیم حافظ شیرازی و سعدی  و جامی در خردنامه اسکندری و سنایی غزنوی و خاقانی و نظامی گنجه ای در اقبالنامه از قدرت و جام جهان بین وجام جهان نما و آیینه اسکندری صحبت به میان می آورند ودر دیوان سایر ادیبان و نویسندگان نیز مشاهده می گردد. در کتب تاریخ ایران باستان و سایر نویسان خارجی نیز در کتب خود از اسم اسکندر استفاده کرده اند.

حافظ می فرماید:

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟         گفت: آن روز که این گنبد مینا می کرد

     بیدلی در همـــه احوال خــدا بــا او بود            او نمی دیدش و از دور خـدایا می کرد.

دکتر محمد جعفر محجوب اسکندر را متولد 356 ق. م دانسته و نوشته که 12 سال پادشاهی کرده در قصر بخت نصر (نبوکدنزر) مرده است او را گجستک دانسته به معنی مطرود و ملعون و در شرح شاهنامه نوشته که شرح اسکندر بی شک منشأ ایرانی و پهلوانی ندارد بلکه در اصل از منابع رومی و سریانی به عربی وارد شده و از آن به فارسی راه یافته است.

و در کتاب آفرین فردوسی نوشته شده است که داستان اسکندر از زمان صفویان در میان مردم عامی و بیسواد رواج پیدا کرده و در قهوه خانه ها و جاهای عمومی و میدانها داستانش را نقل می کرده اند و کلمه فیلمیوس یعنی اسم پدر اسکندر را که در اصل کلمه فرانسوی از فیلیپ گرفت شده است می داند

خلاصه با مطالعه کتب ادبیات از اسکندر نه به عنوان فرد تاریخی بلکه به عنوان فرد عارف و خداشناس نیز یاد شده  در حالی که برخی گمان می کنند که اسکندر فقط تاریخی است.

از لحاظ ادبی اسکندر فردی عارف جلوه گر شده حتی در قرآن نیز از آن به عنوان ذوالقدر یاد شده و همنشین و پیامبر: حضرت خضر و الیاس گردیده به دنبال آب حیات و جاودانگی می گردد. در ادبیات به خاطر داشتن دل صافی و ضمیر پاک از جام جهان نما و آیینه اسکندر یاد شده که بدون هیچ گونه تاریکی و خدشه ای اسرار را بیان داشته و بر مردم و زمان خویش آگاهی کامل داشته است. و سرانجام بدون هیچ دلبستگی به مادیات و عالم دنیوی دست خالی به سراغ مرگ می رود و دیگران را نیز از دل بستن به سرای سپنج منع می سازد. فردوسی می فرماید

  چنین است رسم سـرای کهن                       سکنــدر شد و ماندایدر سخن

گذشتیم از این سد اسکندری                         همه بهتری یاد و نیک اختری

 

 


 

منابع و ماخذ :

 

 

 


1-      قرآن کریم با ترجمه مهدی الهی قمشه ای

2-      فرهنگ معین

3-      شاهنامه فردوسی جلد 5 چاپ قدیم نوشته جهانگیر افکاری چاپ 1345

4-      شرح شاهنامه حبیب یغمایی چاپ 1341

5-      تاریخ باستان سال اول دبیرستان گروه تاریخ سال 1371

6-      گزیده پنج گنج نظامی گنجوی دکتر عبدالحمید آیتی

7-      دیوان حافظ دکتر خطیب رهبر چاپ 1379

8-      اقبالنامه حکیم نظامی شرح دکتر سعید حمیدیان

9-      شرفنامه حکیم نظامی شرح دکتر سعید حمیدیان

10-  شرح عرفانی غزلهای حافظ نوشته ابوالحسن عبدالرحمان ختمی لاهودی و بها الدین خرمشاهی

11-  کتاب داراب نامه و تاریخ ادبیات ایران نوشته دکتر ذبیح الله صفا چاپ تهران 1374

12- آفرین فردوسی نوشته دکتر محمد جعفر محجوب چاپ اول تهران 71 نشر و چاپ رامین

 



[1] - جام جم: کنایه از دهان اوست. که چون جام جم گویای اسرار بود یا آنکه جام جم را به خنده باد پیمای در نمی آورد و منظور نظامی همان دهان و زبان انسان است که نباید اسرار الهی و مهم را فاش سازد